تبليغاتX
دستها - از وحشت می ترسم...
 

زندگی سراسر ،

وحشت لحظه های آسیمه سر است

تمام روز گوشهایم را کَر می کنم

از صدای نحس کلاغان

همه شبها چشمانم باز است

در وحشت کابوسهای هر لحظه

رهایم کن ،

می خواهم بخوابم...

+ نوشته شده در شنبه 1386/04/02ساعت 0:19 توسط شمعدانی |