تبليغاتX
دستها - عجیب شده ام
 

دل ِ دردهایم از زبان زخم زده روزمرگی سالهای چهار فصل ، خنده اش گرفته است... آخرِ عمرِ بختکیِ آرزوهایم ، آغاز زندگی ام از هم اکنون پایان یافته است...

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/06ساعت 21:16 توسط شمعدانی |