تبليغاتX
دستها
تنها خواب ، هلیا !

دستمال های مرطوب تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند.

اینک دستی ست که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می راند.

اینک ، سرنوشت ، همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار می بیند.

شاید ، شاید که ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بوده ایم... نمی دانم...

 

بار دیگر ، شهری که دوست می داشتم/ نادر ابراهیمی

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/19ساعت 11:44 توسط شمعدانی |