تبليغاتX
دستها
عاشقی دستانم
با صمیمیت تن کویر
چه راز عجیبی را
در خاطرم نقش می زند
این بار می روم
تا تکه ای از وجودم را
که در شبش به ودیعه گذاشتم
باز یابم
...
باید سکوت باشد و
عشق بازی آتش و گون
...
آسمان پر ستاره اش
چشمانم را رسوا می کند
و تپه های روان
تا آنجا می بردم
که شاهد قدرت خدا باشم
...
آرام باش
غوغائی بر پاست
صدای پایکوبی دلم را می شنوی !؟
...
شب کویر
و نهایت سکوتش
آنقدر شادم می کند
که غرور قله ها و
عظمت دریاها...
اینجا
به لحظه موعود نزدیکم
با دستانم پرواز خواهم کرد !
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/29ساعت 3:8 توسط شمعدانی |

 

برای تو هدیه سال جدید

دستهاي تو تنديس مادرانه ايست كه نجات از خويشتن را كودكانه تكرار مي كند
ور نه تو هرگز از شرم انگشت ، به نوازش پر ناز شب درنگ نكرده اي ، مي دانم جاي حلقه بر دست ، در حلق حلقه مي شود
بغض
سالهاست كه بسته است


برای تو

شباهنگ با چشم بسته ، ساز تو را كوك مي كنم ، ترانه ها با لرزش اندام تو آهنگ مي شود ، دست تو مرهم است ، نوازش بي پايان كوير است كه آب سرد را در بطن خويش ايثار ميكند.


این شعرها و دست نوشته ها رو یکی از دوستان خیلی خوبم برام نوشته ، می دونم که دوست داره گمنام بمونه ، اما من صمیمانه ازش ممنونم.

به راستی نه در مورد من ، اما چه زیبا نوشته !!!

+ نوشته شده در جمعه 1386/01/24ساعت 4:22 توسط شمعدانی |